ارتباط احساسی چیست؟
گوش کنید، آیا نشانه هایی می بینید که بگویند می توانید با کسی رابطه برقرار کنید یا نه؟ چرا دست یافتن به سطح بالایی از امنیت احساسی با جنس مخالف اینقدر دشوار است؟ با مسائل و مشکلات مربوط به برقرار ارتباط احساسی آشنا شوید و ببینید چرا برقراری پیوند احساسی برای ساختن یک رابطه الزامی است.
تعریف ارتباط احساسی
هر فرد تعریف شخصی خود را از یک ارتباط احساسی دارد اما یک تعریف اصلی وجود دارد که برای همه مردم صدق می کند. ارتباط احساسی مجموعه ای از احساسات فردی است که کنار هم جمع می شود تا بین دو نفر پیوند برقرار کند. کلمه احساسی به معنی برانگیختن احساسات بسیار است. این احساسات می تواند عصبانیت، غم، لذت، عشق یا یکی از هزاران حسی باشد که انسانها تجربه می کنند. ارتباط یک پیوند است با فرد یا چیزی دیگر.
روابط بدون ارتباط احساسی
برای اینکه یک رابطه ساخته شده و قوی تر گردد، باید ارتباط احساسی حاصل شود. ممکن است شما با کسی که احساس قوی نسبت به او دارید یا عاشقش هستید در یک رابطه باشید. او، از طرف دیگر، با شما احساس دوری می کند و به ندرت درمورد احساساتش با شما صحبت می کند. این نوع روابط، روابط دوستانه یا زندگی کردن کنار یکدیگر یا برآورده کردن نیازهای جنسی است. بدون ارتباط احساسی قوی، چنین روابطی خیلی زود از هم پاشیده می شوند.
پیوندهای محکم
زوج هایی که سعی می کنند در حد توان درمورد همدیگر بیشتر بدانند رابطه ای احساسی بینشان ایجاد می شود. از طریق مکالمه از روی فکر و محبت، به پیچیدگی های درون همدیگر پی می برید. می فهمید که چه چیز موجب شادی طرفتان می شود، چه چیز او را عصبانی می کند، و چه چیز او را به اوج لذت می رساند. او هم می فهمد که چه چیز اشک شما را در می آورد، چه چیزی باعث می شود لبخند بزنید، و چه چیز خسته تان میکند. هر کدام به ذات همدیگر پی می برید و نسبت به هم محبت و همدلی پیدا می کنید.
برای اینکه یک زوج بتوانند از لذت یک رابطه احساسی لذت ببرند، باید بتوانند اجازه دهند که کسی به آنها نزدیک شود. اینکه اجازه دهید کسی به رازها، دردها و لذت های درونی شما پی ببرد، کمی مخاطره آمیز است. ریسک کردن برای چنین چیزی نیازمند اطمینان و اعتماد است. وقتی به اعتماد حیانت شود، التیام یافتن از آن خیلی طول می کشد.
بدون داشتن یک رابطه احساسی قوی، راه به سمت عشق بسته است. وقتی آن ارتباط و وابستگی از بین می رود یا نادیده انگاشته می شود، عشق هم از میان می رود.
نشانه های ارتباط احساسی
بااینکه احساسات هر شخص متفاوت است، اما یک نشانه عمومی وجود دارد که نشان می دهد ارتباط احساسی بین دو نفر ایجاد شده است. نشانه حقیقی این است که هر دو نفر دیگری را به درون خود راه بدهند.
داستان های خنده دار از اتفاق هایی که سر کار افتاده برای هم تعریف می کنید و درمورد روزهایی که همه چیز برایتان بد بوده هم باز با طرفتان دردودل می کنید. هر دو شما دوست دارید که درمورد رویاهای کودکی و آرزوهای بزرگسالی خود با هم صحبت کنید. مکالمه بین شما خیلی راحت و سیال پیش می رود. زوجی که پیوند احساسی قوی با هم داشته باشند، حتی در سکوت هم احساس راحتی می کنند. می توانید بدون هیچ ترسی هر مسئله ای را با طرفتا در میان بگذارید.
اما یادتان باشد که جاذیه فیزیکی و ارتباط احساسی با هم تفاوت دارند. بااینکه ممکن است یکی به دیگری منجر شود اما جاذیه فیزیکی، احساسی سطحی است که می تواند راهی به سمت ارتباط احساسی و عشق باشد.
ازدواج و ارتباطات احساسی
اگر قرار است ازدواجی پایدار بماند، وجود ارتباط احساسی بین دو طرف الزامی است. وقتی دو طرف احساسات خود را با هم در میان نگذارند، ازدواج سخت و طاقت فرسا خواهد بود. آن زمان است که عصبانیت، خشم و اختلافات پدید می آید و فقدان اعتماد، زندگی زناشویی را دچار آشفتگی خواهد کرد.
اگر فکر می کنید ارتباط احساسی بین شما و همسرتان از بین رفته است، باید به دنبال دلیل آن باشید.
آیا گناه نابخشودنی هست که چنین فاصله ای را میان شما انداخته؟ شاید در عصبانیت چیزی گفته شده یا کاری انجام شده که منجر به درد جسمی و احساسی شده است. همین زمانهاست که انکار هم پیش می آید و همه چیز را برای ساختن دوباره آن پیوند احساسی سخت تر می کند.
چطور پیوند احساسی برقرار کنیم؟
اگر سالمترین رابطه ممکن را می خواهید، باید بدانید که چطور یک پیوند احساسی عمیق و قوی بین خود و طرفتان ایجاد کنید. وقتی پیوند احساسی بین شما وجود داشته باشد، همه چیز دیگر آسانتر خواهد شد. در زیر به 7 نکته اشاره می کنیم که به شما کمک میکند پیوندی ناگسستنی بسازید.
1. بررسی طرف مورد نظر: باید بفهمید طرفتان به چه چیز نیاز دارد و از زندگی و از شما چه می خواهد. این یعنی وقتی حرف می زند به دقت به او گوش کنید. وقتی رازهایش را با شما قسمت می کند خوب توجه کرده و بعداً به عمق حرفهایش فکر کنید.
2. اعتماد: باید بین خودتان حس اعتماد ایجاد کنید. این ستون اساسی پیوند احساسی یک شبه ایجاد نمی شود. زمان می برد. باید اجازه دهید این اعتماد به طور طبیعی ایجاد شود.
3. حضور احساسی: هر دو شما باید از نظر احساسی در دسترس همدیگر باشید. اگر عقب بکشید و حرفهایتان را با طرفتان در میان نگذارید چنین پیوندی ایجاد نخواهد شد.
4. ابراز محبت: نباید برای نشان دادن مهر و محبت مشکلی داشته باشید اما زوج های ازدواج کرده که رابطه شان سرد شده باید تلاش کنند با هم مهربان باشند. صبحها که از خواب بیدار می شوید و شب ها که می خواهید بخوابید همدیگر را ببوسید. دست ها هم را بگیرید؛ همدیگر را در آغوش بگیرید و شعله های عشقتان را دوباره روشن کنید.
5. جنگ ملایم: در وسط دعوا و مشاجره، کلمات به راحتی از دهانتان بیرون می آیند. باید یاد بگیرید که ملایم دعوا کنید. اگر نمی دانید چطور می توانید از مشاور کمک بخواهید. یادتان باشد موقع دعوا کردن هیچوقت گذشته را پیش نکشید. در لحظه زندگی کنید و برای احساساتتان دلیل محکم بیاورید.
6. دنیا را در چشمان او ببینید: سعی کنید دنیا را آنطور که او می بیند ببینید تا بفهمید که واقعاً کیست. برای اینکار باید گاهاً به عقب بروید تا ببینید چرا او به آن طریق خاص عمل کرده است. ببینید نسبت به موقعیت های مختلف چطور واکنش می دهد و سعی کنید خودتان را جای او بگذارید. از او هم همین انتظار را داشته باشید.
منبع : سایت مردمان
¤ نوشته شده در ساعت 08:09 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (1)
هائو زیانگ ژانگ -یک کشاورز چینی- بعد از ۶ سال سعی و خطا، روش مناسبی برای تولید مجسمه های بودا-گلابی ابداع کرده. او برای این کار از یک قالب پلاستیکی شفاف استفاده می کند که باعث شکل گیری گلابی در حال رشد با محدودیت فضای قالب می گردد. هر کدام از گلابی های بودا در بازار محلی چین به قیمت تقریبی ۷.۳۲ دلار به فروش می رسند.
به نظر شما قالب هلو بهتر است چه شکلی باشد!؟
¤ نوشته شده در ساعت 01:41 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (1)
آیا این جانور فقط یك سگ زشت است یا واقعا یك موجود افسانهای كه كل آمریكا را به وحشت انداخته است؟ روزنامه بیلد گزارش داد، شبكه تلویزیونی KOTV (از گروه CBS) تصاویر حیوانی را نشان داد كه جسدش در استیلول (در ایالت اوكلاهاما آمریكا) پیدا شده است. گفته میشود این حیوان میتواند چوپاكابرا (Chupacabra) باشد. در داستانها آمده است، این موجود افسانهای شبها به خانهها و اصطبلها میرود و خون قربانیانش را میمكد! اولین گزارشها درباره این پدیده سال 1995 از پورتوریكو منتشر شد. ظاهرا خون هشت گوسفند به طور كامل مكیده شده بود و بر روی سینه همه آنها سه جای سوراخ دیده میشد. بعدها گزارشهای مشابهی از سراسر آمریكا – از شمال (ایالت مین آمریكا) تا جنوب (شیلی) – پخش شد. خون همه این حیوانات از سوراخهای كوچك (یا جای گازگرفتگی) تقریبا به طور كامل مكیده شده بود. تعدادی از شاهدان عینی "چوپاكابرا" را همچون خزندگان وصف میكنند. دیگران - همانند جسدی كه در اوكلاهاما كشف شده است - آن را همچون سگ، اما دارای پوست چرمی مانند خزندگان و دارای دندان خونآشام میدانند. این جانور میتواند تا شش متر جهش كند. شبكه خبری سی ان ان هم چند روز پیش گزارشی را درباره كشف چوپاكابرا در تگزاس پخش كرد. این موجود در یك تله گرفتار شده بود. دامپزشكان تاكنون نتوانستهاند این جانور را طبقهبندی كنند. آنها نمیدانند این موجود از كجا آمده است: جهش ژنی از كایوتها بوده است یا؟
p30data
¤ نوشته شده در ساعت 09:41 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه می کردند.
زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا می رود پسر من است.
مرد در جواب گفت: چه پسر زیبایی و در ادامه گفت او هم پسر من است و به پسری که تاب بازی می کرد اشاره کرد.
مرد نگاهی به ساعتش انداخت و پسرش را صدا زد: تامی وقت رفتن است.
تامی که دلش نمی آمد از تاب پایین بیاید با خواهش گفت بابا جان فقط 5 دقیقه . باشه؟
مرد سرش را تکان داد و قبول کرد . مرد و زن باز به صحبت ادامه دادند.
دقایقی گذشت و پدر دوباره فرزندش را صدا زد: تامی دیر می شود برویم . ولی تامی باز خواهش کرد 5 دقیقه این دفعه قول می¬دهم .
مرد لبخند زد و باز قبول کرد.
زن رو به مرد کرد و گفت: شما آدم خونسردی هستید ولی فکر نمی کنید پسرتان با این کارها لوس بشود؟
مرد جواب داد: دو سال پیش یک راننده مست پسر بزرگم را در حال دوچرخه سواری زیر گرفت و کشت. من هیچ گاه برای سام وقت کافی نگذاشته بودم. و همیشه به خاطر این موضوع غصه می خورم. ولی حالا تصمیم گرفتم این اشتباه را در مورد تامی تکرار نکنم. تامی فکر می کند که 5 دقیقه بیش تر برای بازی کردن وقت دارد ولی حقیقت آن است که من 5 دقیقه بیشتر وقت میدهم تا بازی کردن و شادی او را ببینم. 5 دقیقه هایی که دیگر هرگز نمی توانم بودن در کنار سام ِ از دست رفته ام را تجربه کنم .
بعضی وقتها آدم قدر داشته ها رو خیلی دیر متوجه می شه. 5 دقیقه، 10 دقیقه، و حتی یک روز در کنار عزیزان و خانواده ، می تونه به خاطره ای فراموش نشدنی تبدیل بشه.
ما گاهی آنقدر خودمون رو درگیر مسا ئل روزمره می کنیم که واقعا ً وقت، انرژی، فکر و حتی حوصله برای خانواده و عزیزانمون نداریم.
روزها و لحظاتی رو که ممکنه دیگه امکان بازگردوندنش رو نداشته باشیم.
این مسئله در میان جوانترها زیاد به چشم میخوره.
ضرر نمی کنید اگر برای یک روز شده دست مادر و پدرتون رو بگیرید و به تفریح ببرید.
یک روز در کنار خانواده، یک وعده غذا خوردن در طبیعت، خوردن چای که روی آتیش درست شده باشه و هزار و یک کار لذت بخش دیگه.
قدر عزیزانتون رو بدونید.
همیشه میشه دوست پیدا کرد و با اونها خوش گذروند، اما همیشه نعمت بزرگ یعنی پدر و مادر و خواهر و برادر در کنار ما نیست.
ممکنه روزی سایه عزیزانمون توی زندگی ما نباش
¤ نوشته شده در ساعت 12:31 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
یکی از موضوعاتی که از بچگی برام جذابیت داشته اهرام مصر بوده و هست . چند وقت پیش تو یکی از برنامه های علمی کانال های ترکیه یه محقق وارد هرم بزرگ شد و تصاویری رو نشون داد که شبیه هلیکوپتر و تانک و زیردریایی بود، با نشون دادن اون عکس ها این فرضیه بین دانشمند های ترکیه شکل گرفته بود که احتمالاً مصری های باستان ابزاری داشتن که آینده رو میتونستن باهاش ببینن و یا اون زمان ها همچین تکنولوژی وجود داشته .
اون شب به قدری هیجان زده شده بودم که فرداش اومدم پای گوگل و هرچی عکس و مطلب راجع بهش میتونستم پیدا کردم ، این عکس همون قسمتی هستش که شبیه هلیکوپتر میمونه
تا جایی که من فهمیدم قدمت این بنا ها به 5000 سال پیش میرسه و تا سال 1800 و خورده ای که برج ایفل درست شد بلند ترین بناهای ساخت بشر بودن در مورد طرز ساخت شون هم نظریه های متفاوتی وجود داره . بعضی ها معتقدن که صد هزار تا کارگر در طول 25 سال کار مداوم این سنگ ها رو از جاهای مختلف اونجا آوردن و روی هم سوار کردن که طبق تحقیقات فهمیدن اون زمان به هر کارگری به عنوان غذا 100 گرم پیاز و یه قرص نون میدادن که حساب کردن دیدن میشه ماهی 300 تن پیاز که با شرایط اون زمان تولید و واردات همچین مقدار پیازی غیر ممکن به نظر میومده .
از طرف دیگه یه سری فکر میکنن که این سنگ ها در واقع سنگ نیست و حاصل فعل و انفعالات شیمیایی هستن و یه جور رسوب هستن و یه چیزی تو مایه های گچ و سیمان که اون هم باز مورد تأیید نیست .
یه سری معتقدن که این سنگ ها رو با نیروی صوت بلند کردن و با تولید یه جور دستگاه که یه طول موج خاصی میداده موفق شدن بر جاذبه غلبه کنن . اما خوب امروز که امروزه هم هنوز بشر نتونسته همچین دستگاهی درست کنه . و آخرین دسته هم فکر میکنن که با نیروی ذهن و تمرکز و این جور حالت ها اون سنگ ها رو روی هم سوار کردن که این خودش هم باز خیلی دور از منطق به نظر میرسه ، نظریه های دیگه هم وجود داره که هیچ کدوم مورد تأیید نیست.
راه تولید شون هر چی بوده و از هر طریقی که این کار رو انجام دادن هنوز که هنوزه راز تولید این بناها برای بشر مبهمه و یکی از عجایب هفتگانه هستن . با این همه پیشرفت در علم و تکنولوژی هنوز نتونستیم چیزی مثل اینها تولید کنیم و با این عظمت . (9 برابر یه زمین فوتبال).
منبع: وبلاگ چرخ گردون
¤ نوشته شده در ساعت 09:30 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
--سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس
میکنی...داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم"
نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری،
میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی...
شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم "
نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما
جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست
آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن
را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه
درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان
ترسناک تر بودند...اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم
زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس
تو بشود یا تو را یتیم کند...
از دیفتری میترسیدیم... از وبا.... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما
بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به
معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید ... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در
آنها آب و انار میداد...
شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران
" جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان
جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را
امتحان کنی... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی... اما همه این شادی ها را در
ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق میشویم...همخوابه
میشویم...میبوسیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این
میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در
دست دخترک بگذاریم،او را ...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه
نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم"
در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که 15 سال
داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی
و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است
چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همس
ر تو و لفب تو را تغیین کنند... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت
داری...
شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشوند و دغدغه
ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به
خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین
میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود....رسیدن به
آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که
آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند...
معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر
پا مثانه را خالی کنی یا نشسته.... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و
کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در
این دنیا محاکمه کند...
بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشوند...با پول شهوتت را میخری...با
گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر
میکنی و غبار آلود....
اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو،
جهان سومی میشوند... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند
بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی
جنس خدای تو هم جهان سومیست....
در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را
خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و
بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل (......) اوست...
در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و
خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب
هستند...اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای
این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم
نیست...
گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان
سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها،
جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند... گاهی میمانی که این
جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را
درست میکنی؟
نام نویسنده حداقل برای من ناشناس است.اما حرفهاش خیلی آشنا
یک بار یک دانشجوی خارجی از استاد پرفسور محمود حسابی پرسید،
"می گویند شما از جهان سوم آمده اید ،جهان سوم چگونه جایی است؟ "
استاد جواب دادند " جهان سوم جایی است که اگر بخواهی کشورت را آباد
کنی، خانه ات خراب خواهد شد و اگر بخواهی خانه ات آباد شود باید در
تخریب کشورت بکوشی ".
نویسنده من نیستم نمیدونم کیه ولی هر کی هست خیلی باحال نوشته
رها
¤ نوشته شده در ساعت 11:01 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (1)
به کاربردن روشی سریع برای تهیه یک نوع بستنی خوشمزه، می تواند بسیار جالب باشد. به گزارش «Eatwell» ، هر نوع میوه یخ زده را می توان جایگزین توت فرنگی در این فهرست کرد.
مواد لازم:
▪ ۲۸۳ گرم توت فرنگی یخ زده،
▪ یک دوم پیمانه شکر
▪ دو سوم پیمانه خامه غلیظ.
طرز تهیه:
میوه یخ زده و شکر را در مخلوط کن بریزید. درحالی که دستگاه روشن است خامه را به تدریج به ماده اضافه کنید تا کاملا مخلوط و یک دست شود. این دسر را که به مدت یک هفته قابل نگه داری در فریزر است، می توانید بلافاصله سرو کنید. این دسر مخصوص ۴نفر است
نوش جان
¤ نوشته شده در ساعت 06:57 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
من کیستم؟
من« دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم
من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند
من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.
من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند..
من کیستم؟
¤ نوشته شده در ساعت 10:03 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
حتما برای همه ما اتفاق افتاده که دلمان خواسته زمان را نه یک ساعت که یک دقیقه عقب ببریم و همه چیز را جبران کنیم. اما اگر هوشیار نباشیم، یک اشتباه بهراحتی میتواند همه چیز را نابود کند و مسیر زندگی هر دوی ما را تغییر بدهد. در واقع گاهی تاوان یک خطا یك معذرتخواهی ساده است اما هستند خطاهایی که باید برای جبران آن تاوان سنگینی بپردازیم؛ تاوانی مثل جدایی. اما نكته ظریف اینجاست كه گاهی رفتار منطقی، درست همان رفتاری است كه باعث گسستن رابطه میشود؛ به انتها رسیدن یك رابطه ناقص.
بتپرستی مدرن:
وقتی از طرف مقابل بت میسازیم و او را موجودی بیعیب و نقص و مقدس تصور میکنیم، خودمان را فراموش میکنیم و فکر میکنیم در مقابل این انسان برتر هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما آدم است؛ با همه خصوصیتهای خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آنطور که هست و با همه خوبیها و بدیهایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم.
عشق تحمیلی:
اگر احساس کنیم کسی میخواهد خودش را به ما تحمیل کند، چه میکنیم؟ اولین واکنش همه ما «فرار کردن» از دست اوست؛ بنابراین بهجای «تحمیل کردن» خودمان به طرف مقابل، خیلی عادی رفتار کنیم؛ نه آنقدر بیاعتنا و نه آنقدر احساساتی که او را پشیمان کنیم و فراری بدهیم؛ خودمان باشیم و بگذاریم گذر زمان و رفتار منطقی هر دوی ما، عشق و علاقه پایدار و محکمی را بینمان ایجاد کند؛ عشق ناشی از یک حس خوب.
نه كوچك نه بزرگ:
نقطه مقابل بزرگبینی طرف مقابل، خودبزرگبینی است. اطمینان و اعتماد بیش از حد به خود، بین ما فاصله میاندازد و نمیگذارد احساسات یکدیگر را درک کنیم. از طرفی گاهی وقتی دچار خودبزرگبینی میشویم، نمیتوانیم یا بهتر بگوییم، عمدا نمیخواهیم احساساتمان را به طرف مقابل نشان بدهیم و همین «فاصله» بهتدریج باعث دوری و سپس جدایی میشود.
رؤیاپردازی ممنوع!
اگر قرار باشد از لحظه خداحافظی تا دیدار یا تلفن بعدی، چشممان را روی واقعیتها ببندیم و رؤیابافی کنیم و حرفها و رفتارهای طرف مقابل را آنطور که دوست داریم تعبیر و تفسیر کنیم، قافیه را باختهایم. با چشم و گوش باز - باز باز - حرفها و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم و بشنویم و با چشم بسته تصمیم نگیریم. چشم بسته چاه را نمیبیند. او میفهمد دروغ گفتن و تظاهر كردن بیفایده است؛ چون طرف مقابل بهراحتی احساس ما را میفهمد. بنابراین «صداقت» اولین و مهمترین نکته برای شروع یک زندگی مشترک سالم و موفق است. حتی اگر صداقت ما باعث قطع پیوندمان در همان دوران نامزدی شود نباید بترسیم؛ چون مطمئنا رابطه معیوب بوده و دیر یا زود این رشته پاره میشده است
مقایسه نکنید:
خیلی از ما عادت کردهایم زندگی و روابط شخصیمان را با رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقعهای خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامیهای قبلیمان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما منحصر بهفرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند.
مثل یك راه بیپایان:
با کمی دقت و تیزهوشی میتوانیم طوری رفتار کنیم که همیشه برای هم، حرفی برای گفتن داشته باشیم و از هم خسته نشویم. مطالعه، آگاهی از آنچه در اطراف ما میگذرد، آگاهی از علایق و نیازهای طرف مقابل و... همگی راهکارهایی است که 2نفر را همیشه برای هم دوستداشتنی و نو نگه میدارد. در یک کلام اگر از همدیگر «عقب بمانیم»، زندگیمان نابود میشود؛ مثل ترازویی که همیشه یک کفه آن سنگینتر از دیگری است. زن و مرد باید هم پای هم حرکت کنند تا همیشه همراه هم باشند.
Òاده اما نه مثل بچهها:
بچهها را دیدهاید که چطور بیپروا و آزاد ابراز احساسات میکنند. هرچند قرار نیست ما هم مثل کودکان رفتار کنیم اما باید صداقت و آزادی در نشان دادن احساسات را از آنها یاد بگیریم. وقتی احساساتمان را صادقانه بیان میکنیم، همانطور هم جواب میگیریم. بنابراین بهجای اینکه با تکلف رفتار کنیم و از ابراز احساسات بترسیم، راحت و آزاد ابراز محبت کنیم. حتی با گفتن دلخوریهایمان، به طرف مقابل فرصت دفاع میدهیم و همین فرصت، کدورتهای بین ما را از بین میبرد؛ پس از حرفزدن نترسیم.
آنها نشانه او هستند:
اختلاف عروس و داماد با خانواده طرف مقابل آنقدر تکراری و نخنماست که بهتر است اصلا درباره آن حرف نزنیم. فقط یادمان باشد پدر و مادر او، بخش مهمی از زندگی و حتی شخصیت او هستند و آزردن آنها مساوی است با آزردن کسی که خیلی دوستش داریم. از طرفی همسر ما هر چقدر هم که باگذشت و مهربان باشد، تحمل بیاعتنایی و کماعتنایی به عزیزانش را ندارد. بنابراین اگر تلافی هم نکند، دلخور و افسرده خواهد شد و به تدریج از ما متنفر میشود
و در نهایت اینکه نامزدی میتواند شیرینترین دوران پیش از شروع زندگی مشترک باشد؛ اگر توقعها، خواستهها و محبتها خالص و دوستداشتنی و همراه با عقل و منطق باشد.
¤ نوشته شده در ساعت 08:11 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
گروهی از محققان ژاپنی موفق شدند، نوعی پانسمان بسیار نازک برای زخمها تولید کنند که تقریبا نامرئی است.
این گروه از محققان اعلام کردند: نوعی بافت مصنوعی بسیار نازک و در عین حال چسبنده اختراع کرده اند که برای پانسمان زخم ها از آن استفاده می شود و پس از مدتی ، با بهبود تدریجی زخم، در بافت های بدن جذب و ناپدید می شود.
این غشاء مصنوعی 75 نانومتر یعنی 75 میلیاردم متر ضخامت دارد و بیشتر برای پانسمان زخم های داخلی، مانند زخم هایی که در اثر برخورد تیغ جراحی در بافت های درونی بدن ایجاد می شوند ،کاربرد دارد.
یکی از اعضای این گروه تحقیقاتی در این باره گفت: ما ریزترین پانسمان چسبنده جهان را از ترکیبات استخراج شده از ماده کیتین موجود در پوست خرچنگ و مخلوط کرن آن با ژلاتین گرفته شده از نوعی جلبک تولید کردیم.
وی افزود: این نوع پاسمان به اندازه ای نرم است که به طور کامل روی عضو یا بافت زخمی را می پوشاند و شکل آن را به خود می گیرد
¤ نوشته شده در ساعت 12:07 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فکر کن
هیچکس را تمسخر مکن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب کن
به شرر و دشمنی کسی راضی مشو
تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
کسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و کین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند
اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش
در انجمن نزدیک دروغگو منشین
چالاک باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد.
http://www.p30data.com/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p=219276#top
¤ نوشته شده در ساعت 11:55 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم
آزانس ملکی امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا"عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا"ندارم
خودم میدانم این"اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم

¤ نوشته شده در ساعت 09:37 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
مصرف پرتقال بهترین درمان چاقی است و با مصرف آن كمبود عناصر فلزی بدن تامین و مقاومت طبیعی بدن زیاد میشود. همچنین میوه پرتقال ، سرشار از ویتامینهای C ،B و A است.
پرتقال دارای آهن،فسفر،كلسیم،منیزیم،سدیم ،پتاسیم،مس،كلر،گوگرد،روی و غیره است.آب پرتقال، اثر مقوی و نشاط آور دارد و با مصرف آن،غلظت خون كاهش پیدا میكند،لذا میتوان پرتقال را محافظ سیستم عروقی بهحساب آورد.
اگر آب پرتقال بدون پوست كندن میوه تهیه شود اثر مفیدتری دارد. آب پرتقال نوشابهای مفرح و با خاصیت مدر و دارای اثر ضد سم است و مقاومت محیطی بدن را زیاد میكند.
افرادی كه چاق هستند،اگر رژیم پرتقال بگیرند،در رفع چاقی بسیار موثر است.در این رژیم باید چند روز پرتقال بخورند.
برای معالجه چاقی و گرفتن رژیم لاغری،یك عدد پرتقال و 3 لیمو را به برشهای نازكی ببرید و آن را مدت 10 دقیقه در نیم لیتر آب بجوشانید، 2 قاشق سوپخوری عسل را به آن اضافه كنید و دوباره 5 دقیقه آن را بجوشانید، بعد آن را صاف و بگذارید سرد شود و هر روز 3 استكان كوچك از آن را میل كنید.
¤ نوشته شده در ساعت 10:44 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
زوجي آغاز زندگي خود را بدون جاذبه زمين و در حالت بيوزني جشن گرفتند.
به گزارش خبرگزاري فارس، ارين فينگان و نوآه فولمر زوج آمريكايي مراسم ازدواج و آغاز زندگي خود را در هزاران پايي بالاي خليج مكزيك در حالت بيوزني در حالي كه در فضا شناور بودند بدون وجود جاذبه زمين جشن گرفتند.
در اين مراسم عروس يك لباس سفيد عروسي و داماد نيز لباس رسمي دامادي به تن كرده بود و سوار بر بوئينگ «200-727» اين مراسم را جشن گرفتند و در شرايط بي وزني تمام آداب و رسوم ازدواج را گرچه با سختي، انجام دادند.
فينگان گفت: من در مراسم ازدواج هاي زيادي شركت كرده بودم كه براي من خيلي كسل كننده بود به همين علت خواستم مراسم ازدواجم متفاوت و جذاب باشد.
اين زوج معتقدند كه سختترين آئين و رسم اين ازدواج حلقه به دست يكديگر كردن بود چون در شرايط بيوزني حلقه به راحتي در فضا شناور ميشد.
¤ نوشته شده در ساعت 11:11 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
¤ نوشته شده در ساعت 09:07 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
یک حمله مغزی زمانی اتفاق می افتد که یک رگ خونی که غذا و اکسیژن را به مغز می برد پاره شده یا اینکه به وسیله یک ، لخته خون بسته شود و قسمتی از مغز که از آن مشروب می شود از دریافت جریان خون محروم گردد. حمله مغزی ، سومین علت عمده مرگ در دنیاست و همچنین علت اصلی ناتوانی و معلولیت به حساب می آید.
علائم و نشانه ها

علائم و نشانه های یک حمله مغزی به منطقه ای از مغز که آسیب می بیند ، بستگی دارد ولی علائم و نشانه های کلی آن عبارتند از:
1- ضعف یا کرختی ناگهانی صورت یا دست و پای یک طرف بدن
2- از دست دادن توانایی سخن گفتن یا صحبت کردن نامفهوم یا مشکل
3- تاری دید یا از دست رفتن بینایی به ویژه در یک چشم ، مردمکهای غیر قرینه
4- سرگیجه غیر قابل توجیه، سست و بی ثبات شدن یا سقوط ناگهانی
5- سردرد ناگهانی شدید
6- بی اختیاری ادرار یا مدفوع
اقدامات و کمکهای اولیه
1- تنفس و نبض بیمار را بررسی کنید در صورت لزوم، تنفس کمکی و یا احیای قلبی – تنفسی انجام دهید.
2- اگر بیمار نیمه هوشیار یا بیهوش بود، او را رو به یک طرف بدنش و بهتر است به سمتی که قسمت فلج شده در پائین باشد، قرار دهید.
این وضعیت اندامهای سالم و کارآمد مصدوم را آزاد می گذارد سمت فلج شده را روی بالش یا جای بهتری قرار دهید، قرار دادن مصدوم روی یک طرف بدنش اجازه می دهد که محتویات استفراغ به جای ورود به گلو به خارج راه یابد.
3- دندانهای مصنوعی شکسته و هر نوع غذا و یا ترشحات مخاطی را به کمک انگشت پارویی از دهان خارج نمائید.
4- هیچ نوع مایعی به وی ندهید زیرا عضلات حلق نیز ممکن است فلج شده باشند و به همین دلیل عمل بلع با اشکال روبرو خواهد بود.
5- اگر یک چشم دچار مشکل شد، آن را با بستن پلک و به هم رساندن مژه ها محافظت کنید تا از خشک شدن قرنیه جلوگیری شود، زیرا خشکی قرنیه می تواند باعث نابینایی گردد.
6- آرام باشید و به مصدوم اطمینان و آرامش دهید
علل
* تصلب شرائین (آترواسکلروز) یا فشار خون بالا.
* ترومبوز که در آن جریان خون در اثر تنگی یا بسته شدن یک شریان مسدود میگردد.
* آمبولی) که در آن بخش کوچکی از رسوب چربی یا یک لخته خونی کوچک از یک رگ مبتلا یا قلب به مغز میرود.
* خونریزی مغزی که در آن یک رگ خونی مغز پاره شده، به بافت مغزی اطراف خود خونریزی میکند.
* پارگی آنوریسم یک شریان کوچک مغز
عوامل تشدید کننده بیماری
* سیگار کشیدن
* چاقی
* رژیم غذایی پرچربی یا پر نمک
* سن بیش از 60 سال
* فشار خون بالا
* دیابت شیرین
* بیماری شریان کرونر
پیشگیری
* بطور منظم ورزش کنید.
* از رژیم غذایی کمچربی استفاده کنید.
* سیگار نکشید.
* کنترل طبی هرگونه اختلال مزمن (مثل دیابت شیرین)
* فشار خون خود را مرتب کنترل کنید. اگر بالا باشد، به پزشک خود مراجعه کنید.
* در مورد مصرف روزانه آسپرین، از توصیههای پزشکی بهرهمند شوید. مطالعات حاکی از آن هستند که این امر ممکن است چنان بر لخته شدن تأثیر کند که احتمال ترومبوز یا آمبولی مغزی را کاهش دهد (در سکته خونریزی دهنده مؤثر نیست و ممکن است خطرناک باشد).
* اگر دچار انسداد شریان کاروتید باشید، جراحی میتواند احتمال سکته مغزی در آینده را کاهش دهد
¤ نوشته شده در ساعت 11:31 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!
کریشنا گفت: قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی...
او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.
هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.
عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.
در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!
مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود.
کریشنا گفت: درست است. حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید..
¤ نوشته شده در ساعت 08:07 توسط milyooner |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)